شام پرچم ایران داشتیم. منظورم همان خیار و پنیر و گوجه است. آقاجون یک طوری از من تشکر میکند که انگار برایش مرغ شکم پر درست کرده ام ناهار امروز هم به خیر گذشت چون عمه جون ما را دعوت کرده بود. چهار شبانه روز دیگر قرار است بنده نقش آشپز باشی را ایفا کنم و هیچ ایده ای برای آشپزی ندارم که حداقل از تشکرات آقاجون خجالت نکشم . با وقت محدودی هم که دارم باید شب ، غذای فردا ناهار را حاضر کنم. آه چه کار سختی ... احتمالا این روزها از آن روزهایی است که با پرسش"چی بپزم؟" بیدار خواهم شد و با همان پرسش به خواب می روم!
آه اگر دستان خوب تو.....حامی دستان من باشد....دوتایی می شویم آشپز جادویی..

انار گلی بپز


خانم مهناز آقا جون ها خیلی می فهمن
شما هرچی بلدی درست کن
من اینقدرپرچم ایران.دوست دارم
بی لحظه ای شک!

(:*:*:*)
بله حق با شماست...
کاش می تونستم انار گلی بپزم
من هم شما رو دوست دارم
کوچه ی ما بن بست هستش.....جمعاا 6خونه ویلایی.. همسایه ها...سن های بالایی دارن...عروس و داماد...نوه....فقط من هوژولو هستم!
یه خاتونی داشتیم...صبح ها که من! فرزند شیفت صبحی رو می بردم دبستان...ایشون غذای ظهر شونو بارگذاشته بودن!هوا کش آشپز خونشون بامن رفیق بود عجیب! من اصلا فکر نمی کردم...هرچی خاتون می پزید...منم می پزیدم

....الانه هروقت از دم درشون رد میشم...احساس خفگی میکنم
...نه برای عطر غذاهاش....چون هر روز صبح...برای همسرش اسفند دود می کرد....دم درهر روز همو می دیدیم
ماه هاست...من خاتون رو از دست دادم
روحت شاد خاتون مهربون
من هم تصمیم گرفتم از آبجی بزرگه نظرخواهی کنم...اصلا حوصله ی فکر کردن در مورد چی بپزم ندارم
چه داستان غمگینی ...خدا رحمت کنه خاتون رو
از دنیا رها می شم....
عالف دوس دالی...مهناز بانو
منم دوست دارم:-*:-*:-*:- 
با دوتای دیگه

از رحمت الهی.

گریه نکن...!!!!!برو توی ماجین خان داداش
توکه خوش حال باشی خوب خوبم
هم غذای پرچم دارتون رو که درست کردین...وهم پرچم واقعی ایران
خارجی هام برگ چنار دارشو خیلی دوس دارم
بله خانم مهناز...قطعا جای...خاتون خوب خوبه....
فدای چشای اشک آلودت خانم
منم که باس برم...توی یشمی
اوهوم
دیگه از زندگی چیزی نمیخواااام!
این از اون کامنتهایی بود که جداگانه باید برام تفسیر کنید تا ازش سر در بیارم
چشم چشم من رفتم (آیکن اسمعیل و ناصر!)
(:*:*:*)
شما از "گاندی" هم بهتری...
نون پنیر می خورید شما از فقر؟
.
راستی یک دو هزار دلار بده من می خوام برم هواپیمایی اندونزی سوار شم از اینا که مهماندار داره
پنیر هم میدن...
.
اما پیشنهاد من "قورمه سبزی"...
بله از فقر و تنبلی امشب هم پرچم ژاپن داشتیم منظورم املت


چه می شنوم؟ چگونه جرات میکنی؟ این بود نتیجه ی شاگردی در مکتب من؟ (آیکن استاد غیرتی شده ) میخواد با پولهای من بره در هواپیماهای اندونزی پنیر بخوره
مرسی از پیشنهادت ولی قورمه سبزی بلد نیستم
خانم مهنازجان :)یکی از خاله های مهربان مرحوم شده...پدر جانم....مادر بزرگ فوتبالیست...سرخ پوش گیلانی تباراست :)این خاله گاهی به ما سر میزد!!بعد آنچنان ما را ماچ و تفو می کرد...طریقه ی بوس خاله جان پدر :اول با دودست های مبارک...سر مان را محکم می گرفت...بعد هر سمتی که دلش می خواست پیچ می داد...گویی گردن مان...بسان گردن گجت...فنر دارد!اول سمت راست...بعد محکم چرخش به سمت چپ....بعد که خاطر مبارک شان جمع می شد...ما را کامل ماچیده است...یک ماچ تفو ی دیگر هم بر پیشانی مان می نشاند....ما هم تفو در تفو...


اصلا باید اجازه پرسید!!خانم مهناز آیا اجازه پذیرایی به من می دهید؟
اووووف نه نه نه از اون پذیرایی ها اجازه نمی دم


بعد که خواستند مارا بوبوسیه ی عیدی کنند بینی شان آنچنان در چشمم فرو رفت که نزدیک بود از گریه و خنده منفجر شوم
یاد یکی از فامیلامون افتادم. عیدی اومده بودند خونه مون. ایشان صاحب بینی بزرگ و نسبتا بلندی بودند یعنی می باشند
خانم مهناز!:)شما اوف دوس داری

...اسماعیل وناصر 
سر باید شال و روسری داشته باشد
خانم مهناز...برادرانمان نقشه کشیدن که!دفعه ی بعد خاله جان آمد ما اعتراض می نماییم که...ازچه مارا یک دانه بوس دروسط سر می نمایید ؟؟چرا بینمان فرق می گذاری خاله جان ؟ خاله که بعد دوماه به دیدار مان آمده بود...برادرجان کوچیکه مان...تا ماسمت خاله برویم...اعتراض کرد...خاله که اعتراض بشنید ما را بسان دو پسرها بوسید...این یعنی خلاصصصصص
...حال ما از نقشه برادرها خوشحال و تشکر نمودیم!:)این دو برادربسان لورل وهاردی...گفتن..تشکر چیست!!؟ما شما را از سه بوس توف توفی نجات دادیم!!زود می روی پس انداز هایت را برایمان می آوری

وای...عجب عید و دیده بوسی بودااا
سر در آوردن دگر چیست
بکن توسرت را
ما آن زما 550تومان داشتیم...همه اش را آوردیم...اینان پنجاه تومن را برگرداندن...گفتن پیشت باشد...هر زمان آبنبات پلتغالی خواستی...بده به ما...برایت می خریم....پول را گرفتن...دم در رسیدن...گفتند...ما واقعا حسودی مان میشد...تورا بیشتر می بوسید
آخه بوس تفی هم حسودی داشت
پذیرایی مان ازآن پذیرایی هانیست
ما ورا گون پذیرایی می نماییم
..شما بانوی اردی بهشتی...بانوی موسیقی و گل هستین...گلهای ریز ریز...وحشی...هوژولو های دوس داشتنی

مراقب کمر مبارکتان باشید....خانم مهناز
اجازه خانوم این آیکن های جدیت تون خیلی ترسناکن
از این خوشم میاد اوووف
از اونها بیشتر بذارید برام پلیز
ممنونم ای کارنده ی لبخند بر لبها (:*:*:*)
چشممممم مهناز بانوی

حقیقتش این بسان پوست های شیر برنجی...از نوع وا رفته اش است...این
گلوله ی باروتی هست
اینقدرررما تفنگ سر دوست می داریم...این بسان همان است








آقاجان باروت هایش را درون کیسه در بلند ترین نقطه اطاق آویزان می کرد...تا نم نکشد
خوشتان میاد..بیا
این هم برای خودمان
این هم برای اوف
مچکرم بانو




باید پول بدی!!
دو هزارتا، و الا جیغ میزنم و لپ های همچو کلوچه ام را خنج می زنم...زود باش "پول ودِ"
پول زور وَخای؟ زورگیر شدی تو!
...هرچه دوست داری خنج بزن
اصلا آن هزار دلار را هم برگردان ببینم
تا وقتی آن کیسه ها در دستانت هست به آن کلوچه های نادری آسیبی نخواهد رسید
جیغ می زنم!!
این قدر گریه می کنم...تا پول هایم را ندی !!
خب حالا انقدر جیغ نزن...سرم رفت! باز دلش از آن عمود ها می خواهد
در حال حاضر پولی در بساط نیست فقط چند لیتر دُر نجفی از قبل اینجا هست که هنوز فروش نرفته ... بین علما درخالص و ناخالص بودنش اختلاف است. دندان به جگر بگیر ببینم می توانم اینها را بفروشم بری هواپیما سوار شی یا نه
مهربان شدم من
زود باش...زود باش...
هواپیما تا سه روز دیگه میره...
اون دُر ها خالص اند دُر مخلصی هستند...از خلوص ریخته شدند
من باید با "سِر ریچار برانسون" برم تا کولچه های داخل هواپیما را تنها نخورد، اون کلوچه های مششع
عجب شاگرد شروری شدی تو!
انقدر کلوچه می خوری مواظب باش ترش نکنی... زیادیش خوب نیست دل درد میاره
بیا این 5000دلار رو بگیر فقط از اینجا دوووورررر شوووو
خانم مهناز....جان
ما از بانوی اردی بهشتی عصبانی می ترسیم


....شمافقط بخند عزیر جانم


..خانم مهناز بگذار ایشان بروند.دانستنی های اوف دار به ارمغان می آورند











قربانت شوم..که...از شدت عصبانیت...هلوچه هایتان (لپ ها...سرخ سفید )پوست هلویی تر می شود
ببین برایتانآیکن های قلبی گداشتم
سِر اُ ف...مطالبشان حلف ندالد
آه خانم مهناز چقدرررر این اسماعیل و ناصر تان دل انگیز است
ناصر رو بدید بیرون هوا بخولد طفلی
خانم مهناز دوست دارم ( :-*:-*:-*) وای وای وای.....چقدر مزه داد این پذیرایی:-*
مثل نوزاد هوژول هستید...:-*:-*:-*بخند خانم مهناز...بانوی موسیقی گل...شاپری رنگین کمون...به قامت خیال من......
ورداره بوی تن تو هرجا دلت خواست ببره
به قول یکی نسیم ب ی ن ا م و س
غلط می کنه
وای خدای من! حالا یعنی من چیکار کنم در مقابل این همه ابراز احساسات؟!
دهانم هم مثل کمرم قفل شد بانو... اینم از آقا ناصر

اوهوم اوشون رو فرستادم رفت دنبال کارش
شما بخند فقط
...وا...کمر و دهان قلف
...بیام قلقلک تان بدهم
آقا ناصر؟؟در دهان مبارک تان چه میکند
دوست دارممم


ها ؟؟خانم مهناز جان
وای...وای...آخراین چه زبان ناصر یست
خب پس!!رفتند...
این مینیبوس فرهنگی را ندیدی شما
مهناز بانو...قربان شعورررررتان شوم
الان باید چی بگم دقیقا؟
(:*:*:*)
سخاوتمند شدی تو!!
5000 تا!!
زیاده...
خودت هم میایی؟
گفتم فقط دووووور شووووو
دقیقاا باید سرویس دهانی بزنید

...
چه مارکی استفاده می نمایید؟

(:-*:-*:-*) این ضد آفتاب تان چه عطر بوی خوبی دارد
به به....مست مان کردی:-*:-*:-*
اسماعیل
خواهش میکنم بینی تون خوشبو ست بانو
راستی شما می دونستید قرار بوده اسم منو اسماعیل بذارن اگه پسر می شدم؟
اخمو شدی تو!!
پس من اون مالزی را هم میرم سوار میشم...بعدا...
هزارتا هم میدم به موسسه خیره "سِر ریچارد" ببرن برای بچه های افریقا کلوچه بخرن...
خوش اشتها شدی تو! برو حالشو ببر

کلوچه برای بچه های افریقا
خانم مهناز عزیز...حلول ماه شعبان برشما خجسته باد





:)
مچکرمممم... همچنین برشما عزیزم


اه...مامان منم همین مارک رو
جدی جدی!! پسر 

..عجب پسر خوش تیپی می شدینا
..آهان یادمان آمد.....من به آقاجانتان گفتم....نام این فرزند توراهی را اسماعیل بگذاربد
ما صدایش بنماییم...اسی خوش تیپ

عزیز
جان عزیز...
به به...مهناز اسماعیل من
آ ه
خانم مهناز ( :-*:-*:-*)به به عجب عطری استفاده نمودید
آقاجان
مامان
بله جدی جدی! عمه جون پرده از این راز برداشت :))

خوش تیپی از خودتونه
باران ِ عزیز
آه خانم مهناز...امان ازاین حس بویایی مان
....بسیارحساس است.

همسایه ی خدا میشم......
آهان! عطری که من میزنم اسم نداره! یعنی داره ها ولی چون از این عطرهای میلی لیتری هست اسمش روش نوشته نیست و هر چند وقت یک بار عوض میشه...ولی خوشبوهه درست حدس زدید!

مجاور شکفتنت خورشیدو باور میکنم
ها...مهناز خانوم....اون عطر ها...اینجا....کد می خوره روش....بعضی جاها...اسم هم داره..




بانوی موسیقی گل
شب تون خوش.:)
بله بله از هموناست..





شاپری رنگین کمون
شبتون رنگی و قشنگ
چی بپزم ؟؟؟سخت ترین سواله...
چی دلست کلدی منم 

به به
شما چی کارکردی با اینکه آشپزی کلدی...خش بوییی

....بوپیازداغ نمیدی
خورشت کلبچ...خوبه!خورشت فسنجان....مرغ بریان...کباک...جوج...کتلک..لوبیا پلو...باقلی پلو...خیمه...قلمه سبزی..خورشت آلو...قیصی....
خانم مهناز
(:-*:-*:-*)
چه پیشنهادات سختی!! غذای ساده تر نبود؟ یه چیزی شبیه نیمرو ساده باشه ولی خوشمزه!


میام در گوشی خدمتتون عرض میکنم ناهار چی داشتیم
نه که پیازها رو از قبل توی آب میریزم واسه خاطر همین نه اشکم میاد نه بو پیاز میگیرم
به سلومتی...پرشین هم قاط زد
جریان این قطی پاتی ها...چیه آخه
به سلومتی و میمنت
من بی خبرم بانو :/
مرحبا سَر آشپز....مهنازبانو
نکته سنجی تان
...مثلا هیچ وقت ده صبح قرمه یا قیمه درست نمی نماییم...مگراینکه...نهار ساعت 15عصر باشد...
اینجا غذا ها بیشترچلو خورشتی است...ساده همان نیم روی اقاجان پسند دوست می داریم
...آهان.....پیاز درآب
حقیقتش ما شبها از اهل منزل پرسش می نماییم..هرکدامشان زودترگفتند همان را حاظرمینماییم...چون خورشت ها باید صبح زود روی اجاق گذاشته شود...تا ظهر آرام آرام جابیفتد
کمی هم شوید خشک می پاچانیم رویش...البته با نون....یک مدل تخم مرغ با..بادمجون....آن هم پلو یی...با ماست میل می کنند....غذاهای اینجا به تناسب فصل است...مثلا بهار...با باقلی مازندرانی و باقلی کشاورزی باقلا قاتق می درستن...چاشنی ها هم زیتون پرورده....سالاد شیرازی....ماست خیار....ماست نعناع...که نمک سبزهم معروفه...وما بهش دَلار می گوییم......
چه عالی...شما کدبانو هستید . من که به گرد پای شما هم نمی رسم در این امور. خوشا به حال اهل خانواده برای داشتن شما
)
ممممم عجب پاشنی های خوشمزه ای ...ما هم گاهی دلار را در ماست میریزم میل میکنیم (فکر کن چقدر پولداریم که دلار می خوریم
آخ آخ...خانم مهناز...اینقدر ما از درگوشی صحبت کردن...درجمع بَدِمان می آید!! فرض بفرمایید شما تشریف آوردید منزل ما
بعد ما یک پذیرایی ولرم از شما بنماییم...بشینیم روبه رویتان...در گوشی با بغل دستی مان....بحرفیم
...خب در گوشی مینیبوسی هم یک نوعش بود
....این خوب است یا آن

خب معلوم است...هیچ کسی خوشش نمی آید
ببخشید که در گوشی حرف زدم
باشه از همین تریبون اعلام میکنم قرمه سبزی داشتیم ناهار


(:*:*:*)
آفرین....بیا این هم جایزه دخمل خوب


عععع کار بسیار ناپسندیست...ما اینقدر به لخجه ها احترام می گذاریم
....
...با فروش آن همه دُر حال





به واژه گیلکی می خندی خانم مهناز
شما صد البت.....مولتی میلیاردر...هستین
پرنسس میلیاردرشدین
نخند به دلارما
خانم مهناز...ما به دختر...لاکو....به پسر....کوتای...می گوییم...
به پدر...پِرجان....به مرد...مَردای....گوجه...پامادور....مثلا مادربزرگ مان به املت...میگوید....پامادور خوروش...
نخندددد
درگوشی تعطیل
ای خداااا من که مسخره نکردممم
خودمون هم دَلار استفاده میکنیم ... منظورم این بود اگه کسی این کلمه رو ندونه و ما هم روی دال فتحه نذاریم همه فکر میکنن ما با ماستمون دُلار می خوریم.
از چه گریه میکنیییی
....دلار یا دولار یه سولار...بخند
ماجین خان داداش





:-*:-*:-*
خانم مهناز دل نازک شدین...اصلا پرسش های مان را جدی نگیرین....بانوی موسیقی وگل...
ما شما رو خیلی دوس می داریم
چشممممم

(:*:*:*)
قوربونتون برم
راستی از عمو سیبیلو بپرسین درباره پست بالایی....اطلاع ندارن
ببخشیدا...جسارت نباشه
اوه درسته....مرسی از راهنماییتون
